X
تبلیغات
همه ی قسمت های عمر گل لاله -

همه ی قسمت های عمر گل لاله

قسمت های پخش نشده و جدید سریال عمر گل لاله

 

 

 


قسمت91
احمد توپراک رو مي بوسه و چنار از پشت پنجره مي بينه و عصباني مي شه توپراک قاطي مي کنه و مي گه تو به اعتماد من خيانت کرده و وسايلش رو جمع مي کنه و مي ره مادرش بهش مي گه احمد شوهرته ولي اون مي گه ما با هم شرط کرده بوديم ولي اون زير قولش زده و عاشق من شده و خلاصه با مادرش از اون خونه مي ره چنار مي ره دنبالش و پيداش مي کنه و مي گه بيا باهم زندگي کنيم و منو ببخش ولي توپراک قبول نمي کنه چنار براي توپراک يه خونه مي خره ولي او قبول نمي کنه و مي گه من خودم يک خونه پيدا کردم و گاز خونه اش خرابه و چنار سعي مي کنه که بهش کمک کنه و کلي خونه رو کثيف مي کنه از طرفي اقبال به نجيب مي گه که زمرد با وکيلش داره پول ها رو خارج مي کنه اما نجيب باور نمي کنه . اقبال توپراک رو به خونه اش دعوت مي کنه و چنار هم توپراک رو اونجا مي بينه . از طرفي چنار بايد با ازرا توي جلسه اي مي رفته که وقتي توپراک رو مي بينه ميگه ازرا خودت تنها به جلسه برو از طرفي چنار به توپراک مي گه شب اينجا بمون اون قبول نمي کنه که چنار مي پره و مي بوسدش و توپراک هم از اين بوسه خوشش مي ايد از طرفي احمد با خواهرش حرف مي زنه و مي گه اگه من طلاقش بدم چنار به مقصدش مي رسه و من هيچ وقت توپراک رو طلاق نمي دم

 

 

 

قسمت90
چنار و توپراک در پارک هستند که چنار سعي مي کنه که اونو ببوسه که احمد سر مي رسه و مي گه شربت بچه رو يادت رفته بود پس من اونو برات اوردم. بعد احمد توپراک رو مي بره خونه و توپراک مي گه که من فهميدم که شربت رو بهونه کردي تا بياي پارک اما همه چيز بين من و چنار تموم شده. احمد طبق گفته پدر توپراک براي مادرش دستگاه دياليز خريده و در اداره مغازه اش که يک نانوايي است دچار مشکل شده و اگر قرض هايش را ندهد ممکن است مغازه اش را از دست بدهد توپراک مي خواهد حتما به او کمک کند اما او نمي پذيرد. از طرفي ازرا دارد خودش را به چنار نزديکتر مي کند و با او به استاديوم فوتبال مي رود از طرفي زمرد مي گويد که اول بايد مانند يک دوست به چنار نزديک شوي و اعتمادش را جلب کني و بعد به بچه هايش نزديک شوي تا کم کم دلش را به دست بياوري. ازرا در استاديوم از خودشون عکس مي گيره و به زمرد نشون مي ده و زمرد کيف مي کنه.
ريحان دوباره به شرکت برگشته و مي بينه زمرد به اسم کمک به کودکان بي سرپرست کلي پول از کشور خارج کرده و زمرد مي گه اين کار با نظر چنار بوده و ريحان مي گه ديگه بدون نظر من اين کارها رو نکن.
از طرفي وقتي زمرد داشته در باره انتقال پول ها با وکيلش حرف مي زده اقبال مي فهمه و ميگه بيچاره ات مي کنم.

 

 

 


قسمت89

با سلام خدمت دوستان عزيز
در سريال لاله چنار هر چي به توپراک التماس مي کنه توپراک مي گه که کار از کار گذشته  و ديگه او با احمد ازدواج کرده   و چنار با ناراحتي مي ره سر خاک يشيم و ميگه اين همون چيزي بود که تو مي خواستي و ما از هم جدا شديم. زمرد داره در حساب ايلگاز ها دست مي بره و پول ها رو مي فرسته خارج در حسابش. چنار  و توپراک مي رن دادگاه و دادگاه دو روز در هفته به چنار اجازه مي ده تا بچه اش رو ببينه. و در اخرين صحنه چنار با توپراک مي ره پارک تا بچه ها با هم باشن. خلاصه خيلي اب بستن توش

 

 

 

 

 

قسمت88
 
با سلام خدمت دوستان عزيز که براي من خلاصه را از فيس بوک در اورده اند از لطف همه شما سپاسگزارم
چنار به توپراک مي گه که چقدر عاشقشه و با وکيلش که اونجوري دادخواست تنظيم کرده دعوا کرده و مي گه چرا بچه رو بهش نشون نداده که توپراک ميگه خواهرم مرده بوده و من رفتم خاکسپاري که چنار ناراحت مي شه . احمد مي خواد يک کليه اش را به مادر توپراک که ناراحتي کليه داره بده و مي خواد اين موضوع مخفي بمونه و همه هزينه هاي بيمارستان رو حساب کنه/ مادر توپراک مي گه احمد پسر خوبي و باهاش ازدواج کن اما توپراک مي گه چنار پدر بچه است و احمد حقش نيست بي عشق ازدواج کنه. از طرفي خواهر احمد بهش مي گه که توپراک هنوز عاشق چناره ولي احمد مي گه اون اول عاشقش نبود و بعد از ازدواج عاشقش شد و ممکنه منم دوست داشته باشه و عاشقم بشه. زمرد اون دختره ازرا را مي بره شرکت و چنار استخدامش مي کنه.
از طرفي احمد و چنار با هم درگير مي شن و احمد مي گه من عاشق توپراکم و توپراک خودشو مي اندازه وسط و مي گه من مي خوام با احمد ازدواج کنم. چنار ناراحت مي شه و به توپراک مي گه من تو ساحل منتظرتم اميدوارم بياي که توپراک قبول نمي کنه ولي در نهايت مي ره و چنار تو ساحل بهش مي گه من عاشقتم و بدون تو نميتونم زندگي کنم که توپراک هم بغض مي کنه و مي گه منم واقعا عاشقتم عزيزم
دوستان همان طور که گفتم من کامپيوترم اشکال پيدا کرده روز 5شنبه خلاصه ها مي ايد در سايت لطفا اگر کسي تونست اين خلاصه رو کپي کنه و برام ايميل کنه تا من هم ترجمه اش را در سايت بگذارم. ايميل من اينه از همتون ممنونmokhazraei@yahoo.

 

 

 

 


قسمت88
با سلام خدمت دوستان عزيز
شبکه فاکس که سريال لاله را پخش مي کند خلاصه کوتاهي از قسمت امشب گذاشته که من ان قسمت را براي شما مي نويسم تا اندکي کنجکاوي اتان برطرف شود تا خلاصه کامل در صفحه فن پيج سريال قرار بگيرد تا براي شما ترجمه کنم.
توپراک تصميم مي گيرد که با احمد ازدواج کند و سر سفره عقد مي نشيند چنار قبل از عقد با او صحبت مي کند و مي گويد در زندگي اش کسي را مثل توپراک دوست نداشته و هر گز عاشق کسي مثل توپراک نشده( اين چنار يادش رفته چه جوري قربون صدقه لاله بيچاره مي رفت واقعا که راست مي گويند که از دل برود هر ان که از ديده برفت) اما توپراک تصميم خود را براي ازدواج گرفته است.
زمرد خانم که اين بار با هدف انتقام از خانواده ايلگاز با نجيب ازدواج کرده است ازرا را اماده مي کند تا  به عنوان کارمند به شرکت بفرستد و ماموريت او اين است که به چنار نزديک شود و چنار را از توپراک دور کند. از طرفي اين ازرا قبلا ازدواج کرده و شوهرش مرده و همه ثروتش را براي او گذاشته حال اينکه چرا همچين زني با اين همه ثروت به خواسته زمرد تن داده خودش سوال است.
عزيزان اين خلاصه کوتاه اميدوارم کمي از کنجکاوي شما را کم کرده باشد.
بعضي از دوستان کليپ ازدواج چنار و يشيم در فيلم را در يوتوپ ديده اند و براي انها سوال پيش اماده بايد عرض کنم که ان کليپي از فيلم است و چنار نامزد واقعي سلن سويدار بازيگر نقش توپراک است. منتظر خلاصه کامل تر سريال باشيد.

 

 


قسمت87

با سلام خدمت دوستان عزيز مي دونم خيلي منتظر اين قسمت بوديد پس ديگه منتظرتون نمي گذارم اميدوارم خوشتون بياد.
چنار به دادگاه شکايت کرده تا بتونه حضانت بچه اش رو به دست بياره توپراک عصباني شده و ميگه اون حق نداره بچه ام رو از من بگيره و احمد بهش دلداري مي ده و مي گه چنار با تکيه بر پولش مي خواد همه چي رو به دست بياره و وقتي تو بهش گفتي مي خواي با من بچه رو بزرگ کني عصباني شده و به هر طريقي مي خواد تو و بچه رو به دست بياره. توپراک همش نگرانه و به اوکان اون وکيل زنگ زد. اوکان مي گه بچه دار شدن ات را تبريک مي گم و توپراک قضيه شکايت رو بيان مي کنه ولي اوکان مي گه من امروز با ريحان ازدواج کردم و الان عضو خانواده ايلگاز هستم اما يکي از دوستانم به نام مراد که وکيل خوبي است را به تو معرفي مي کنم تا بهت کمک کنه.
چنار توپراک رو مي بينه توپراک عصباني است و مي گه چرا هم چين کاري کردي و چنار مي گه احمد فکر مي کنه پدر واقعي بچه است و تو هم مي خواي منو از زندگي بچه ام دور کني و اونو با کسايي بزرگ کني که من نمي شناسمشون.
زمرد وکيل خودش را به چنار معرفي مي کنه و با اين کار مي خواد هر چه بيشتر بين چنار و توپراک فاصله بندازه. اقبال به چنار ميگه که درست نيست مادر را از بچه اش جدا کني و چنار مي ره خونه توپراک و نرمين خواهر احمد مي گه توپراک ناراحت بود و احمد اون رو برده مسافرت تا از اين فکر هاي عذاب اور خلاص بشه و چنار عصبي مي شه و مي گه تو دادگاه مي بينمش.
روز دادگاه چنار کوچولو تب مي کنه و چنار نمي ره دادگاه اما وکيلش مي ره و مي گه احمد مرد نامتعادلي است و چند بار اين مرد را کتک زده است (مردي را با خودش به دادگاه برده) و ان مرد تاييد مي کند و مي گويد او اصلا تعادل ندارد و توپراک بارداري اش را از چنار پنهان کرده و با اين مرد و خواهرش زندگي مي کند انها به دروغ اعلام کرده اند که ازدواج کرده اند اما در واقع انها اين کار را نکرده اند و تنها با هم زندگي مي کنند وخدا ميداند چه روابطي با هم دارند پس اين دو نفر نمي توانند مسئوليت يک بچه را به عهده بگيرند. بعد از دادگاه چنار مي فهمد که وکيلش چه تهمتي به توپراک زده و مي گويد تو حق اين کار را نداشتي او عشق من است.
از طرفي احمد به توپراک مي گويد مي خواهي با من ازدواج کني و يک خانواده تشکيل دهي ان موقع دادگاه بچه را به ما مي دهد. نرمين هم مي گويد انجا يک در است ان طرف در چنار ايستاده که اين همه زجر و سختي به تو داده و به خاطر او هر شب گريان بوده اي و اين طرف در من و احمد ايستاده ايم که هميشه پيش تو بوده ايم انتخاب کن يا چنار را ببخش و پيشش برگرد يا با ما بماننننننننن.

 

 

 

قسمت86

با سلام خدمت هواداران سريال لاله
بچه ها همان طور که گفتم پخش اين سريال در روزهاي شنبه است و تا چند روز در سايت يک خلاصه کوچک مي گذارد تا در روز 5 شنبه يک خلاصه کامل در سايت گذاشته مي شود. و الان اين خلاصه در سايت فيس بوک گذاشته شده است که من سعي مي کنم توضيحات کامل تري راجع اين قسمت به شما بدهم. در ضمن بايد ذکر کنم که هر قسمت اورجينال در جم به دو يا سه قسمت تقسيم مي شود پس دوستاني که از اين قسمت ها چيزي نفهميدند چون طبق پخش جم نيست بايد بدانند که اين قسمت هاي اورجينال است.
همان طور که در خلاصه قبلي گفتم توپراک بچه اش را زودتر متولد مي کند تا بتواند مغز استخوانش را به چنار کوچولو پيوند بزنند. بچه توپراک پسر است و نامش را کان گذاشته اند. چنار مي فهمد که کان بچه اوست و به بيمارستان مي رود ولي توپراک مي گويد اين پسر توست و هر وقت بخواهي مي تواني او را ببيني اما راه من و تو از هم جداست. ريحان و اوکان ان وکيل يشيم هم مي خواهند با هم ازدواج کنند که نجيب مخالف است و مي گويد شما هنوز از هم شناخت نداريد اما اوکان اصرار دارد که هر چه زودتر با ريحان ازدواج کند. چنار يک روز سرزده مي ره خونه توپراک و احمد عصباني مي شه و مي گه تو بايد هميشه قبل از امدن به اينجا با من هماهنگ کني و با هم دعوا مي کنند که توپراک مي پره وسط و قائله را ختم مي کند. از طرفي اوکان که يک وکيل است به چنار مي گويد چون توپراک باردار بوده ازدواجش با احمد صحيح نيست و در واقع انها با هم ازدواج نکرده اند چون اين غير قانوني است . چنار خوشحال مي شود و به ديدن توپراک مي رود توپراک به او مي گويد که شايد ما با هم ازدواج نکرده باشيم اما من مي خواهم پسرم را با احمد بزرگ کنم . از طرفي زمرد سر خاک يشيم قسم مي خورد که نگذارد توپراک و چنار به هم برسند. و اين اغاز برنامه جديد زمرد است و ورود دختري به نام ازرا در سريال. اين دختر با زمرد قرار داد مي بندد که چنار را از توپراک دور کند. و در اخر اين قسمت زمرد و نجيب دوباره با هم عروسي مي کنند.

 

 

قسمت86

با سلام خدمت دوستان عزيز
اين سايت فيس بوکي براي اين قسمت خلاصه زيادي ننوشته و در حد يک پاراگراف توضيح داده که من اون پاراگراف رو براي شما ترجمه مي کنم
چنار وقتي مي فهمه توپراک بچه اونو حامله است بسيار خوشحال مي شود و فکر مي کنه ديگه صاحب توپراک شده و توپراک مي گه ما دو تا مسير طولاني رو طي کرديم و من نمي خوام به عقب برگردم و خلاصه خيلي ناز مي کنه از طرفي احمد شوهر توپراک روز به روز داره به اون و بچه اش بيشتر وابسته و علاقه مند مي شود. نجيب و اقبال هم که فهميده اند اين بچه چنار است مدام چنار را تشويق مي کنند که به سمت توپراک برگردد و دوباره او را به خود علاقه مند کند. از طرفي زمرد که دو دختر خود را از دست داده سر خاک يشيم قسم مي خورد که نگذارد چنار و توپراک با هم خوشبخت باشند . نجيب به زمرد پيشنهاد ازدواج مي دهد و زمرد قبول مي کند و در اين بين عکس العمل اقبال ديدني است. در روز ازدواج بسته عجيبي به دست توپراک مي رسد که او را بسيار سورپرايز و غمگين مي کند.( مثل اينکه زمرد به يک دختر مو بور پول داده تا رابطه چنار و توپراک را به هم بريزد) باز يه زن ديگه اين داستان سر دراز دارد و اين چنار جدي بايد يک حرم سرا در اين فيلم داشته باشد وايييييييييييي

 

 

 

 

قسمت85

تو اين قسمت پليس فکر ميکنه که يشيم خودش رو تو اب انداخته به خاطر همين مايکل فلپس شناگر معروف امريکايي مي پره تو اب تا يشيم رو نجات بده( اخه مايکل فلپس کجا سريال هاي ترکي کجا)
چنار و کرم نگران اونجا ايستادن و کرم خودشو مقصر مي دونه و مي گه اگه من بهش نمي گفتم کاش تو جاي لاله مرده بودي اين اتفاق نمي افتاد . چنار ميگه اين اخر خط يشيم بود و او به خاطر حرف تو اين کار رو نکرد پس نگران نباش. کرم ميگه چه جوري به مادرم بگم که چنار ميگه باهم اين کار رو مي کنيم. چنار به پدرش ميگه که يشيم خودکشي کرده و نميخواد اين فکر رو به خودش راه بده که مبادا اون مرده باشه. توپراک مي گه چه طوري اين اتفاق افتاد که چنار ميگه من اونجا بودم مي خواستم باهاش حرف بزنم اما اون خودشو پرت کرد و من مي خواستم بگيرمش اما نتونستم نگه اش دارم انشاالله که زنده بماند. پليس به چنار زنگ ميزنه و اون مکالمه اش را با توپراک قطع مي کنه اونا يشيم رو پيدا کردن
چنار بالاي سر يشيم است ميگه يشيم ارزو ميکردم تو هيچ وقت عاشق من نمي شدي ارزو مي کردم که تو همون دختر بي پروا و شجاع باقي مي موندي که دل به هيچ کسي نمي بست. من تو زندگي ام دختري به شجاعت تو نديدم. بلند شو عزيزم تو منو بعد از مرگ لاله نجات دادي يشيم من تحمل اين درد رو ندارم من نمي تونم تا اخر عمرم با اين گناه زندگي کنم بلند شو يشيم . دکتر نجاتش بدين يشيم بهت قول مي دم از پسرمون خوب مواظبت کنم يشيمممم خدانگهدار. زمرد در حالي که داره گريه مي کنه ميگه چنار تو قاتل دختر مني تو باعث همه اين اتفاقات شدي( بيچاره زمرد چنار هر دو تا دخترشو ازش گرفت)
چنار به توپراک زنگ ميزنه و بهش مي گه يشيم مرد. زمرد در حال تهيه مراسم خاکسپاري است و توپراک مي گه همش تقصير من بود اما چنار مي گه احمق نشو تقصير هيچ کس نيست( يشيم بدبخت رو زير خاک کرد و بعد راحت با توپراک خوش مي گذرونه اعصابمو خرد کرده اين چنار)
توپراک براي عرض تسليت مي ره پيش زمرد و زمرد قاطي مي کنه ميگه تو قاتل دختر من هستي حالا اومدي اينجا تسليت بگي چنار مي گه اين قضيه تقصير هيچ کسي نيست اما توپراک پا مي شه و ميره. از طرفي حال بچه يشيم بد ميشه و به چنار زنگ ميزن که بياد بيمارستان. دکتر در بيمارستان مي گه که يک اهدا کننده مناسب براي بچه پيدا شده و همه خوشحال مي شن. از طرفي چنار توپراک رو تو بيمارستان مي بينه و ميگه پس اهدا کننده بچه تو بوده و توپراک مي گه اين سلول ها مناسب پسرت هستند چون اين بچه ماست چنار
(همه چي ارومه من چقدر خوشحالم فقط مي خواستن يشيم بدبخت رو زير خاک کنن تا به خوشحالي خودشون برسن اين چناره که عين خيالشم نيست)
بچه خلاصه هاي اين سريال از همين جا تموم مي شه اين سريال تا همين جا در ترکيه پخش شده و هر هفته شنبه ها ساعت 10/30 يا 11 ازشبکه فاکس ترکيه پخش مي شه پس بايد هر هفته صبر کنيد تا اين سريال پخش شه و نويسنده اين سريال خلاصه ها رو تو فيس بوک بگذارد تا من برايتان ترجمه کنم پس از اين به بعد هر يکشنبه يا دوشنبه منتظر قسمت هاي جديد اين سريال باشيد تا ببينيم اين سريال ديگه تا کجا مي خواد ادامه پيدا کند.

 

 


قسمت84

توپراک به يشيم ميگه اسلحه رو بزار کنار و بيا با هم حرف بزنيم يشيم ميگه خفه شو راه بيفت بايد بريم. زمرد به کرم ميگه پليس مي تونه از روي تلفن همراه جاي يشيم رو پيدا کنه چنار هم موضوع رو به پليس مي گه.
تو ماشين يشيم به توپراک مي گه تو چنار رو از من گرفتي که توپراک ميگه من اين کار رو نمي کنم و ديگه سر راهت نيستم و اگر باور نمي کني ميتوني به چنار زنگ بزني و بپرسي. يشيم مي گه که اون هم راه بيفته دنبالت و پيدات کنه و بهت بگه هنوز عاشقته نه.
اون کاراگاه شخصي که استخدام کرده بودن به چنار زنگ مي زنه و مي گه ما داريم تلفن رو رديابي مي کنيم و هر جا ايستاند به شما خبر مي ديم . چنار و کرم سريع دارن مي رن به اون منطقه که زمرد ميگه منم مي ايم که چنار نمي گذارد.
يشيم اونو مي بره جايي که توپراک و چنار با هم ازدواج کرده بودم يشيم ميگه اون روز رو يادت مي ايد که اينجا با چنار ازدواج کردي يادته چقدر التماست کردم من اول ديدمش و من اول عاشقش شدم اما تو اونو از من گرفتي . در اين لحظه پليس ميرسه و ميگه اسلحه ات را بنداز. توپراک ميگه به پسرت فکر کن اگر من بميرم بچه ام هم مي ميرد و در نتيجه پسر تو هم زنده نمي ماند. زمرد هم خود را به انجا مي رساند و داد مي زند دخترم اين کار را نکن. چنار هم همش فرياد مي زند و توپراک را صدا مي کند يشيم ميگويد ببين الان هم فقط به تو فکر مي کند و به سمت زمرد رکه همش دارد بهش التماس مي کند شليک مي کند. پليس وارد عمل مي شود و يشيم فرار ميکند. چنار خود را بالاي سر توپراک مي رساند و امبولانس مي ايد و زمرد را مي برد و چنار بيش توپراک مي رود و چنار همچنان عاشقانه به او نگاه مي کند. و ميگويد بيا سوار ماشينم شو تا تو را هم به بيمارستان بروم و توپراک قبول مي کند. در راه توپراک به چنار ميگويد که نمي دانم چرا يشيم اينجوري شده و خيلي دلم به حالش مي سوزد. چنار مي گويد من نبايد تو را رها مي کردم و با يشيم مي رفتم. در اين هنگام احمد شوهر توپراک زنگ مي زند و مي گويد کجايي حسابي نگرانت شديم.
در بيمارستان احمد چنار رو مي بيند و عصبي مي شود و به توپراک ميگه بچه خوبه که او  تاييد مي کنه ميگه پس بيا بريم خونه که توپراک مي گه من نمي تونم  بيام زمرد زير عمل است و تا از زير عمل نياد بيرون من جايي نمي رم . احمد ميگه چرا انقدر نگرانشي که توپراک ميگه اگر زمرد  جلوي گلوله رو نمي گرفت من الان نمي دونم کجا بودم . احمد ميگه گلوله.........
بعد از عمل وقتي توپراک مي ره از زمرد تشکر کنه زمرد ميگه من اين کار رو به خاطر تو نکردم بلکه به خاطر نوه و دخترم اين کار را کردم اگر تو تو زندگي ما نبودي هرگز اين اتفاق ها نمي افتاد. از اينجا برو.
کرم يشيم رو مي بينه اون رفته بيمارستان تا مادرش رو ببينه کرم ميگه ديونه چي کار کردي تو به هيچ کس بجز چنار اهميت نمي دي اگر اتفاقي براي مادر افتاده بود چي مي شد. کاش به جاي لاله تو مرده بودي الان زنگ ميزنم به پليس تا بيان و دستگيرت کنن که يشيم فرار ميکنه.

 

 

قسمت83

وقتي چنار و توپراک به اتاق بچه ها مي رسن مي بينن که يشيم بچه ها رو با خودش برده چنار مثل ديونه ها شده از طرفي زمرد کرم رو فرستاده دنبال يشيم اما نتونسته پيداش کنه و کرم هم خيلي نگرانه و ميگه که يشيم تعادل رواني نداره. چنار مي ره پيش پليس اما پليس ميگه يشيم همسر قانوني شماست و مادر بچه ها محسوب مي شه و شما نمي تونيد اقدام قانوني کنيد شايد بچه ها رو برده باشه بيرون اما چنار ميگه اون ممکنه به بچه ها اسيب بزنه اما پليس قبول نمي کنه. چنار به توپراک ميگه من بايد به حرف تو گوش مي کردم و بزرگترين اشتباهم اين بود که تو رو از دست دادم هزار بار پشيمونم مي دونم تو ازدواج کردي و حامله اي و تقاص من اينه که يک عمر بدون تو زندگي کنم. يشيم به مادرش زنگ مي زنه و هر چي زمرد ازش مي پرسه بچه ها کجا هستند چيزي نمي گه و مي گه بايد دل چنار براي ما تنگ بشه. زمرد گوشي رو مي ده به چنار و چنار ميگه بچه ها کجان اما يشيم چيزي نمي گه و گوشي رو قطع مي کنه.
زمرد دوباره به يشيم زنگ ميزنه و روي پيغام گير مي زاره يشيم راجع چناره گوشي رو بردار. يشيم گوشي رو برمي داره و مادرش مي گه چنار ديونه شده و داره همه جا رو دنبال بچه هاش مي گرده. يشيم مي گه دلش براي من هم تنگ شده که زمرد ميگه ديونه نباش اون نگران بچه هاس و تو براش اهميت نداري يشيم ميگه تو دروغ ميگي اون کمي عصباني است اما نمي تونه منو دوست نداشته باشه زمرد ميگه حق با تو ا اونم تو رو دوست داره حالا بگو با بچه ها کجايي که يشيم گوشي رو قطع مي کنه.
حال پسر يشيم بد مي شه و يشيم اونو مي بره بيمارستان و به مادرش و چنار زنگ مي زنه اونا هم مي رن بيمارستان چنار که يشيم رو مي بينه يشيم مي گه بچه تب داشت اوردمش و حال لاله هم خوبهچنار مي خواد يشيم رو از اتاق بندازه بيرون يشيم مي گه اون بچه منه و من عاشق تو هستم چنار ميگه من از تو متنفر هستم و تنها زني که من عاشقشم توپراکه که تو اونو از من گرفتي.
توپراک زنگ مي زنه به چنار و چنار ميگه يشيم رو پيد ا کردم و بچه ها رو و الان بيمارستانم چون حال بچه بده و تو اولين کسي بودي که مي خوام بهت خبر بدم که بچه ها پيدا شدن
يشيم مي ره سراغ توپراک و با اسلحه تهديدش مي کنه که خانم خوشگله من مي خوام برم و تو هم بايد با من بياي و گرنه يه گلوله تو سرت خالي مي کنه

 

 

قسمت82

چنار عصباني مي ايد خونه و به يشيم مي گه چرا اينقدر به من دروغ گفتي يشيم ميگه چي داري مي گي . چنار مي گه سيتکي شوهر قبلي توپراک همه چيز رو به من گفت. يشيم مي گه اون مرد يه احمقه و حرفش رو باور نکن. چنار مي گه تو بازي کثيفي راه انداختي و اون مرد همه چيز رو گردن تو انداخنته.
چنار ياد حرف هاي سيتکي مي افته که ميگه من همه اين کارها رو براي پول نکردم من به توپراک که يک زن حامله بود حمله کردم و براي همين توپراک  مي خواست منو بکشه ولي من هرگز با اون رابطه نداشتم. يشيم هم اعتراف مي کنه مي گه من ديوانه وار عاشق تو هستم و براي به دست اوردن تو به هر کاري دست مي زنم. که چنار مي گه خفه شو.
چنار تو هميشه منو ناديده گرفتي من اول از همه بهت علاقه مند شدم حتي قبل از لاله من اول تو رو ديدم من اول عاشقت شدم و از همه مهمتر وقتي همه تنهات گذاشتن من کنارت بودم. چنار ميگه تو مريضي.چنار بيا بريم امريکا و يه زندگي خوب داشته باشيم ولي چنار ميگه ديگه حالم ازت بهم مي خوره زود باش از خونه من برو بيرون ديگه نمي خوام ببينمت. يشيم التماس مي کنه ولي فايده اي نداره.
در ضمن مردي به نام علي عاشق زمرد شده و به زمرد ميگه که من خيلي منتظرم که حلقه رو در دستان تو ببينم و زمرد ازش وقت مي خواد تا فکر کنه.
چنار داد و بيداد راه انداخته و مي زنه همه چيزو مي شکنه زمرد ميگه چي شده و چنار ميگه خودتو به اون راه نزن تو مي دونستي که همه اين کارها کار يشيم است و زمرد ميگه نه نمي دونستم. چنار همه چيز رو به خونواده اش ميگه و ميگه ما به توپراک بد کرديم. زمرد با دکتر يشيم حرف مي زنه و ميگه که يشيم به يک روانشناس احتياج داره. از طرفي يشيم به نجيب زنگ مي زنه و مي گه اگه چنار رو برنگردوني من بهش مي گم که لاله رو تو دزديده بودي ( مثل اينکه در قسمت هاي قبل لاله کوچولو رو نجيب دزيده بوده است و اين به گردن توپراک افتاده بوده و به خاطر همين توپراک به زندان افتاده بوده است)
سيتکي مي ره اداره پليس و خودشو معرفي مي کنه پليس مي ايد در خونه توپراک و بهش ميگه بايد براي شهادت به اداره پليس بياي. شرمين مستخدم لاله با سيتکي دوست است و در اداره پليس به توپراک ميگويد که سيتکي بهش خيلي کمک کرده و از طرفي سيتکي اعتراف کرده که به توپراک حمله کرده.
نجيب وقتي تهديد يشيم را مي شنود سکته مي کند و چنار زنگ مي زند و يشيم را تهديد مي کند که ديگه حتي نميگذارد بچه ها را ببيند. زمرد مي رود بيمارستان و نجيب را ملاقات مي کند . و ميگه من فهميدم هنوز عاشق تو هستم و نمي خوام با علي ازدواج کنم. يشيم با اسلحه توپراک را تهديد مي کند که به چنار نزديک نشود. توپراک ميره پيش چنار و ميگه يشيم ديونه شده و من مي ترسم چنار و توپراک مي رن اتاق بچه ها و يشيم رو اونجا مي بينن و يشيم ميگه بچه ها اماده شين که بايد

 

 


قسمت81

چنار مي گه تو دروغ مي گي و اون بچه منه اما توپراک قبول نمي کنه از طرفي زمرد و يشيم نگران هستند که مبادا توپراک چيزي به چنار گفته باشه. چنار ميگه اون زماني که فهميدي باردار بودي تو در زندان بودي پس بچه رو سقط نکردي. اما توپراک مي گه اين درست نيست. چنار براي اينکه متوجه همه چيز بشه فرداش به زندان ميره با وکيلش تا با دکتر زندان صحبت کنه. دکتر ميگه توپراک مي خواست بچه رو سقط کنه که من بهش گفتم اجازه پدر بچه مهمه و من اين کار را نکردم چنار ميگه پس شما سقط نکرديد دکتر ميگه يک چيزي يادم مي ايد که توپراک تو زندان با يک زني دعوا کرده بود و زخمي شده بود شايد اون موقع بچه اش را سقط کرده باشد و ان موقع به نظرم اين دعوا عمدي امد تا او بتواند بچه را سقط کند. چنار بعد از اجازه از دادگاه با ان زني که توپراک باهاش دعوا کرده بود صحبت مي کند ولي ان زن هم چيزي به او نمي گويد.
سيتکي شوهر سابق توپراک که در قسمت هاي قبل نقشه کشيده بود با ان جريان تصادف که توپراک را به خانه اش بکشد و وانمود کند که با او رابطه دارد که بعد ها اين قضيه به زندان رفتن توپراک منتهي شد از کار خود پشيمان شده و به يشيم ميگويد ما هر دو اشتباه کرديم که يشيم مي گويد تو توپراک را مي خواستي و من چنار را و اگر تو بهش نرسيدي تقصير من نيست. چنار از دکتري در ميامي امريکا وقت گرفته تا چنار کوچولو را پيش او ببرند و يشيم خوشحال مي شود و به مادرش ميگويد که قرار است با چنار به امريکا بروند و مادرش هم خوشحال مي شود و مي گويد حقا که دختر خودم هستي. از طرفي سيتکي وجدان درد گرفته و مي خواهد برود و همه چيز را به چنار بگويد و بگويد که توپراک گناهي نداشته است.

 

 

 


قسمت80

+ نوشت
احمد به چنار ميگه  که با توپراک ازدواج کرده ولي چنار ميگه باورم نمي شه توپراک مي گه واقعيت داره و احمد مي گه که ديگه ما رو تنها بزار. توپراک يه مقدار ناراحت شد که احمد به چنار گفت که ازدواج کردن دوست داشت خودش اين موضوع رو به چنار بگه. احمد هم ميگه من معذرت مي خواهم من نبايد بين شما قرار ميگرفتم. که توپراک مي گه اشکالي نداره بهر حال بايد مي فهميد.
چنار مي ره تو خونه و يشيم رو به زور پرت مي کنه تو اتاق و ميگه تو همش داري بهم دروغ مي گي امروز چرا رفته بودي پيش توپراک؟ يشيم مي گه من امروز رفتم چون توپراک روز عروسي امون امده بود اونجا و مادرم به زور بيرونش کرد اومده بود عروسي مونو خراب کنه. چنار گفت من مي دونستم و قبل از اينکه با تو عروسي کنم اونو ديدم و بهش گفتم اگه راضي نيست فقط کافي است بگه که اون به من تبريک گفت. از طرفي اون دوباره ازدواج کرده. يشيم مي گه چي نمي دونستم. چنار ميگه اون همه پول رو چي کار کردي ميگه مادرم قمار کرده بود و بدهي بالا اورده بود . چنار مي گه نمي دونستم مادرت قمار مي کنه ( البته داره دروغ مي گه)
نرمين که خواهر احمد باهاش صحبت مي کنه و ميگه بايد براي جايي که مي خواهيد بچه رو به دنيا بياوريد تصميم بگيريد و ايا مي خواي شناسنامه بچه چنار رو به نام خودت بگيري. که احمد ميگه وقتي من با توپراک ازدواج کردم پس اين بچه من مي شه ولي نرمين مي گه اگه چنار بفهمه اين بچه رو ازتون مي گيره.
توپراک مکالمه اش رو با زمرد قبل از دادگاه بياد مي اورد که زمرد ميگه بهتره پاتو از زندگي چنار بيرون بکشي يشيم وقتي صحبت چنار بشه ديونه مي شه و هر کاري از دستش بر بياد مي کنه ديدي چه بلايي روز عروسي ات سرت اورد. اون حاضر نيست حتي براي بچه اش از چنار بگذره و بهتره که تو به نوه ام کمک کني.
توپراک تصميم مي گيره مغز استخوان بچه اش رو اهدا کنه اما به زمرد ميگه به يشيم بگو در اين مورد چيزي به چنار نگه چنار هرگز نبايد بدونه اين بچه مال اونه.
چنار توپراک رو با شکم بالا اومده مي بينه و مي فهمه حامله است مي ره خونه و سر يشيم داد ميزنه که چرا بهم نگفتي که اون بارداره که يشيم ميگه من مي خواستم بگم اما توپراک نگذاشت که زمرد خودشو مي اندازه جلو و ميگه توپراک نمي خواست بهت بگه چون اين بچه تو نيست. چنار ميگه دروغ مي گين و مي ره خونه توپراک احمد رو کنار مي زنه و به توپراک مي گه بگو که اين بچه منه بعد رو به احمد مي کنه و مي گه تو چطور با يک زن حامله که بچه من تو شکمش بوده ازدواج کردي؟ توپراک خودشو مي اندازه وسط و مي گه اين بچه تو نيست بچه احمد است.

 

 

 

قسمت79

با سلام خدمت دوستان عزيز
بايد اعلام کنم که سايتي که خلاصه هاي سريال رو در فيس بوک مي گذاشت از قسمت ?? به بعد نداره و يک دفعه رفته سراغ قسمت ?? واقعا اعصابم خرد شده چون اين همه وقت گذاشتم و سريال رو قسمت به قسمت ترجمه کردم. حالا کاچي بعض هيچ چي است خلاصه رو از قسمت ?? تا قسمت ?? که تا حالا از ترکيه پخش شده براتون مي گذارم. اگر دوستان متني پيدا کرد که مال قسمت هاي ?? تا ?? بود لطفا اون متن رو برام در قسمت پيام ها کپي کنه و برام بذاره تا ترجمه کنم
تا انجا که من دست و پا شکسته و از اين و ان و از روي نظرات فهميدم چنار مي فهمه که توپراک با شوهر سابقش هنوز رابطه داره و اون رو مي بينه از طرفي يشيم برنامه اي طراحي مي کنه و توپراک رو مي اندازه زندان . بچه يشيم هم بيماري سرطان داره. چنار مي خواد توپراک رو طلاق بده و از اينجا بخونيد بقيه داستان رو.
توپراک به يشيم اصرار مي کنه که حقيقت رو به چنار بگه ولي يشيم مي گه اگر بگم ديگه چنار به صورتم هم نگاه نمي کنه. انگار توپراک هم از چنار يه بچه به دنيا اورده ولي اين رو از چنار قايم کرده و جالا مي خواد همه چيز رو به چنار بگه و يشيم التماس مي کنه که به چنار چيزي نگه.
زمرد و نجيب هم مثل اينکه طلاق گرفته اند و افبال مي خواهد زمرد را از خونه بيرون کنه ولي نجيب نمي گذارد.توپراک به صورت مصلحتي با مردي به نام احمد ازدواج کرده و الکي مي گويد ان بچه احمد است. مثل اينکه يشيم از بچه توپراک مغز استخوان مي خواهد تا بچه اش را نجات دهد. سرانجام توپرا ک قبول مي کند که به بچه مغز استخوان بدهد به شرط اينکه اين مثل يک راز باقي بماند . از طرفي او که ديگر نمي خواهد پيش چنار برگردد بلکه مي خواهد فقط اسم بد خود را تميز کند و دروغ هاي يشيم را برملا کند. دکتر به توپراک مي گويد اسم اهدا کننده ثبت مي شود و او نمي تواند چيزي را پنهان کند. از طرفي يشيم کلي پول از بانک ميگيره تا به توپرا ک بده و اون عصباني مي شه. از طرفي چنار مي فهمه يشيم اون همه پول گرفته و عصباني مي شه از راننده ميپرسه يشيم کجا رفته که اونو مي بره دم خونه توپراک. وقتي داره با توپراک صحبت مي کند احمد مي ايد و مي گويد او همسر من است. اما چنار باور نمي کند و به نظرش از طلاق انها کمتر از ??? روز گذشته است پس دادگاه در باره بچه اي که توپراک حامله است دستور تحقيق مي دهد. از طرفي مثل اينکه ريحان با اون وکيله که وکيل توپراک بود و اسمش اوکان بود رابطه دارد .

 

 

 


قسمت54

دکتر بعد از اون رفتار يشيم مي خواد بره که يشيم مي گه نرو و دکتر مي گه يشيم اين کارو با من نکن و مي ره. از طرفي سالگرد فوت دختر توپراک است و شوهر سابقش امده تا با او به ديدن قبر دخترشان بروند. چنار اين دو را باهم مي بيند و عصباني ميشود و به سيتکي مي گويد اگر دوباره دور و بر زن من بگردي مي کشمت. بعد رو به توپراک مي کنه و مي گه چرا با اون مرد حرف زدي و توپراک ماجرا رو توضيح مي ده بعد چنار ميگه خودم مي برمت سر قبر دخترت ولي قول بده ديگه با اون مرد حرف نزني و توپراک هم قول مي ده.
چون يشيم فکر مي کنه توپراک مقصر اين اتفاقات است مي خواهد از او انتقام بگيرد به شوهر قبلي توپراک پول مي دهد او خود را جلوي ماشين مي اندازد و در بيمارستان به توپراک زنگ ميزند . توپراک دلش ميسوزد و ميرود پول بيمارستان را ميدهد و مرخصش کرده به خانه مي برتش و براي شام درست مي کند. يشيم به چنار زنگ ميزند و ميگويد براي توپراک اتفاقي افتاده چون يه نفر زنگ زد و او با عجله رفت. چنار مي ايد خونه و از مادر توپراک مي پرسد او کجاست که او به دروغ ميگويد عمه اش مريض شد و او رفت ديدنش. توپراک وقتي شب مي ايد چنار مي گويد عمه ات بهتر است که توپراک تعجب مي کند و مادرش موضوع رو جمع مي کند که توپراک تا حالا بيمارستان بوده و خسته است.

 

 

 

قسمت53

پاپاراتزي ها هي از يشيم و چنار عکس مي گرفتند و چنار ياد اور مي شه که اون يک مرد متاهل است و وقتي پيش مادرش ميرود مادرش مي گويد که توپراک وقتي تو رو با يشيم ديد گذاشت و رفت. چنار با عجله مي ره و توپراک رو پيدا مي کني مي گه چي کار مي کني توپراک مي گه تو منو با مادرت فرستادي چون گفتي کار داري حالا مي اي اينجا اونم با يشيم. چنار مي گه من مجبور شدم با يشيم بيام چون اون پرستار اخراج شده بود و يشيم تنها بود . توپراک مي گه تو به مهموني ات برس و من مي رم خونه. چنار هر چي اصرار مي کنه فايده نداره و مجبور مي شه به مهموني برگرده. يشيم به چنار ميگه توپراک چي شد و مي گه اون برگشت خونه. شرمين خدمتکار هم به توپراک مي گه به نظرم اون پرستار نمي تونه دزدي کرده باشه و يشيم با اين بهانه اونو اخراج کرده کي هي زنگ بزنه و گريه کنه و چنار رو بکشه خونه اش و تو هم بتوني از بچه پرستاري کني و اون اين طوري بيشتر با چنار باشه. چنار مي ره خونه و مي بينه توپراک منتظرشه و باهم دعوا شون مي شه . توپراک مي گه من ترجيح مي دادم با من برميگشتي اما تو موندي. چنار مي گه من رو درک نمي کني من بايد با يشيم مي بودم و سعي مي کنم هر دو تونو خوشحال کنم. توپراک مي گه تو در برابر اون هيچ مسئوليتي نداري اما همش خونه اون هستي و من که همسرتم تو رو اندازه يشيم نمي بينم.
فردا صبح خبر اون مهموني چاپ شد و چنار رو حسابي عصبي کرد چون با ديدن اين خبر که عکس يشيم و چنار و بچه در روزنامه است او احساس حسادت مي کند.
يشيم با ريحان درد دل مي کند و ريحان ميگويد تو اشتباه زيادي کردي که اين بچه رو نگه داشتي چنار هيچ وقت پيش تو برنمي گرده. يشيم هم اين حرف رو قبول مي کنه. مي گه من مدت ها است که ناخن هام رو مانيکور نکردم مدتها است که براي خريد نرفته ام حتي يه خواب راحت ندارم اما چنار با زنش خوش ميگذرونه اين زندگي اي نبود که من مي خواستم. هيچ کس منو دوست نداره.
يشيم مي ره پيش اون دکتره کانسل. دکتر بهش مي گه خيلي وقت نديدمت نگرانت شدم چي شده. يشيم مي گه خواهش مي کنم منو ببوس و منو در اغوشت بگير. من نياز دارم که کسي هم منو دوست داشته باشه و به من محبت کنه من خيلي تنهام ( واقعا دلم براش مي سوزه اين چنار خيلي عوضي است)

 

 


قسمت52

با سلام خدمت طرفداران سريال لاله. دو خبر براتون دارم يه خبر بد که هر چي گشتم خلاصه قسمت 51 رو پيدا نکردم ولي از قسمت 52 نويسنده قبلي که خلاصه هاي کامل تري ميگذاره رو براتون ترجمه مي کنم.
توپراک و چنار خيلي با هم خوبن و چنار همش به توپراک مي گه که بچه دار بشه. در قسمت قبل يشيم به شوهر قبلي توپراک گفته بوده يه سي دي به دست چنار برسونه ولي اون يه سي دي اشتباه رسونده و يشين از دستش عصباني است. ( حالا اين که در اين سي دي چي بوده منم نمي دونم مربوط به قسمت قبل است )
از طرفي يک نامه ناشناس به دست زمرد رسيده که در اون نامه نوشته شده که من مي دونم قاتل لاله کي است. اقبال نجيب رو تهديد کرده که يا زمرد رو طلاق بده يا اون همه چيزو راجع لاله بهش مي گه و اون وقت خود زمرد ازش طلاق مي گيره. نجيب ازش وقت مي خواد چون حال زمرد بد شده و دوباره احتياج به عمل داره.
يشيم اسم پسرش رو چنار گذاشته مثل اسم عشقش. يکي از دوستاي يشيم اونو براي مهموني دعوت کرده و يشيم بعد از تولد بچه اش دو ماه است که از خونه بيرون نرفته و همش مواظب بچه است. چنار براي بچه يک پرستار انتخاب کرده ولي يشيم مي گه من هنوز نمي تونم بهش اطمينان کنم و بچه ام را به دستش بدهم . چنار اصرار دارد که يشيم خود را در خانه زنداني نکند و به مهماني برود.
توپراک و چنار هم به اون مهموني دعوت هستند اول توپراک نمي خواد بياد اما چنار قانعش مي کنه. يشيم يه مقدار از جواهراتشو داخل کمد پرستار مي زاره و به او تهمت دزدي ميزنه و اخراجش مي کنه. بعد به چنار زنگ ميزنه و ميگه من نمي تونم بچه رو تنها بزارم پس من مهموني نمي ايم. چنار مي گه خودم ميام دنبالت و با هم مي ريم بعد به توپراک زنگ مي زنه و ميگه با مادرم بيا مهموني. وقتي به اونجا مي رسن همه خبرنگار ها از اونها عکس مي گيرن و يشيم مي گه چنار پدر فوق العاده اي است.

 

 

قسمت50

بچه يشيم خيلي کوچک است و چنار مي ترسد که يشيم مادر خوبي براي اين بچه نباشد و به توپراک مي گويد که تو اگر مادر بچه بودي خيالم راحت بود اما اين يشيم خيلي بي مسئوليت است. از طرفي يشيم براي بچه اش يک مهماني گرفته و همه رو دعوت کرده حتي توپراک و چنار رو توپراک يه ذره ناز مي کنه که نياد بهتره ولي در نهايت او هم همراه چنار در اين مهماني شرکت ميکنه. زمرد خانم سينه هايش را جراحي کرده و مي خواهد سيليکون بگذارد که نجيب مخالف اين کار است. در مهماني يشيم به توپراک مي گويد من تنهايي از پس نگهداري اين بچه برنمي ايم و بهتر است تو به من در نگهداري بچه کمک کني و توپراک هم قبول مي کند.

 


قسمت49

يشيم که از رابطه دوستانه و عاشقانه توپراک و چنار عصباني است حسابي الکل مصرف مي کنه و شروع به رانندگي با سرعت بالا مي کنه در حالي که دکتر هم کنارشه و يه تصادف شديد مي کنه. اونو به بيمارستان ميرسونن و او اسيب جدي ديده و مجبور مي شن که بچه رو زودتر خارج کنن و به دنيا بيارنش. چنار ميره بيمارستان اما يشيم حسابي عصباني است و اون و مادرش رو از اتاق مي اندازه بيرون. دکتر مي گه ممکنه به خاطر زود به دنيا اومدن به مغز بچه اسيب رسيده باشه و بايد بچه رو با شير خودت تغذيه کني .چنار هر روز به ديدن يشيم ميره و اين موضوع مادر توپراک رو ناراحت کرده که نکنه يشيم براي چنار باز نقشه بکشه ولي توپراک مي گه اين بچه پسرشه و بايد بهش اهميت بده.
نويسنده فيس بوک اين سريال عوض شده و کسي که داره خلاصه ها رو تو فيس بوک مي نويسه خلاصه تر داره عمل مي کنه براي همين اگه خلاصه ها کوتاه شده ببخشيد

 

 


قسمت48

توپراک و چنار هم رو مي بوسند و توپراک مي گه اينجا تو خيابون ميگه مگه چيه تو همسر مني و در اين هنگام مادر توپراک مي ايد بيرون و اين دو رو با هم مي بينه و مي خنده. چنار براي توپراک يه سورپرايز داره سفر با کشتي به يک جزيره. در اين قسمت فقط به سفر اين دو مي پردازه و در اخر چنار مي گه مي خوام از تو يه عالمه بچه داشته باشم و اول يه پسر. و در نهايت مي گه مي خوام برات يه عروسي واقعي بگيرم که مثل دفعه قبل الکي نباشه و توپراک يه ذره ناز ميکنه و بعد مي گه عاشقتم. ( اين چنار هم کشت مارو با اين بچه هاش تا اخر فيلم معلوم نيست از چند تا زن مي خواد بچه دار بشه)

 

 

 

قسمت47

يشيم داره همش داد و بيداد مي کنه و ميگه من مدت ها منتظر اين طلاق بودم تو به من قول داده بودي اما زيرش زدي. چنار هم که بهت زده داره نگاه مي کنه . قاضي مي گه يا ساکت مي شي يا بيرونت مي کنم. يشيم انقدر داد و بيداد مي کنه که قاضي بيرونش مي کنه و دستور زنداني شدنش رو مي ده. چنار ميگه اين زن حامله است و نبايد اين کار رو بکنين اما قاضي مي گه تو دخالت نکن. يشيم رو پليس ها مي برن و چنار هم دنبالش مي ره. يشيم مي ره زندان و چنار در نهايت ازادش مي کنه و مي رسونتش خونه. از طرفي پدر توپراک به اقبال گفته که نجيب مسئول مرگ لاله بوده چون اول باهاش دعوا کرده بعد با ماشين دنبالش کرده و وقتي تصادف کرده از اونجا فرار کرده اگر به بيمارستان مي رسوندش ممکن بود زنده بمونه. از طرفي ريحان مي خواد بچه اش رو که عقب افتاده است رو عمل کنه و در بياره چون بچه خيلي بزرگ شده و امکان سقط نداره.
چنار ميره پيش توپراک و مي گه چرا از قبل نگفتي همچين تصميمي گرفتي و ما مي تونستيم با کمک وکيل هامون اين موضوع رو حل کنيم و اين همه جنجال نمي شد. توپراک مي گه من عاشقتم و نمي خوام طلاق بگيرم. چنار مي گه منم عاشقتم پس قول بده ديگه هيچ وقت منو رها نکني . توپراک مي گه من تو رو با تمام وجود دوست دارم و هرگز رهات نمي کنم.

 

 

قسمت46


توپراک مردد است که ايا دنبال چنار برود يا نه او با خودش ميگويد شايد ان بچه شانس اين بچه شانس اين را داشته باشد که با پدرش زندگي کند عروسي يکي از دوستان توپراک است و چنار و توپراک شاهدان عقد هستند. توپراک به چنار همش نگاه مي کند ولي چنار سعي مي کند خود رو کنترل کند و بهش نگاه نکند. يشيم مي خنده و مي گه يه زوجي که دارن طلاق مي گيرن دارن شاهد عقد مي شن چه مسخره. توپراک همش گريه مي کند وقتي مي فهمد که چنار با طلاق موافق شده. از طرفي چنار مي خواهد براي يشيم خونه بگيره و يشيم مي گه به شرطي که خونه نزديک خونه تو باشه. بچه ريحان معلوله و ريحان اينو به مهمت مي گه. از طرفي توپراک در دادگاه ناگهان ميگه من طلاق نمي خوام چون شوهرم را دوست دارم و يشيم ميگه اين چي داره مي گه. از طرفي پدر توپراک مي فهمه که مرگ لاله تقصير نجيب بوده و اين موضوع رو به اقبال ميگه.

 

 

 

قسمت45

چنار از نبود توپراک عصباني مي شه و با مادرش دعوا مي کنه از طرفي زمرد داره براي شيمي درماني حاضر مي شه و يشيم در بيمارستان به چنار زنگ مي زنه که بچه از ديروز تکون نخورده. چنار مي ره بيمارستان از طرفي اون دکتره کانسل بالاي سر يشيم مي رسه ولي چنار بجاي اينکه بالاي سر يشيم باشه همش داره به موبايل توپراک زنگ مي زنه و حتي نمي ايد تا به صداي قلب دخترش گوش دهد. دکتر عصباني مي شود و باهاش دعوا مي کنه و چنار هم عصباني مي شه و با دکتر بد رفتار مي کنه. کانسل عصباني مي شه و به يشيم مي گه بهتره يه دکتر ديگه براي خودت انتخاب کني چون اين پسره واقعا روي اعصاب منه. يشيم ناراحت مي شه و به چنار ميگه بايد از کانسل عذرخواهي کني زيرا اون تنها کسي است که من مي تونم  بهش اعتماد کنم از طرفي چنار قبول مي کنه و مي ره پيش کانسل و مي گه من مي دونم چرا تو نمي توني منو تحمل کني چون تو يشيم رو دوست داري و دکتر هم تاييد ميکنه.
از طرفي توپراک با اون وکيله خيلي دوست شده اون وکيل يه دختر داره و زنش رو طلاق داده يه روز دخترش با زنش دعواش شده و دختره ميزنه از خونه بيرون توپراک و وکيل ميرن دنبالش و پيداش مي کنن دختره فکر مي کنه توپراک دوست دختر باباشه اما توپراک مي گه من متاهل هستم. از طرفي توپراک با اين دخترخيلي دوست مي شه و شب مي ره خونه وکيل تا دختر خوابش ببره. فردا صبح که چنار وکيل رو با توپراک مي بينه خيلي عصباني مي شه و مي گه چرا همه شب رو با اون مرد بودي توپراک قضيه رو توضيح مي ده و چنار ميگه يا همين الان با من مي اي يا هيچ وقت منو نمي بيني. از طرفي اون خدمتکار توپراک بهش مي گه بهتره باهاش بري چون همين طور که مي بيني چنار هيچ وقت شوهر اون زن نمي شه و اونا يه خانواده تشکيل نمي دن و توپراک دودله که بره يا نه. ( اينا هم مارو کشتن يا برو يا ولش کن ديگه خيلي اب بستن به سريال حالا فرض کن جم مي خواد هر قسمت اورجينال رو چند تا هم بکنه ببينيد ديگه اون موقع چه اعصاب خرد کني بشه)

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 22:12  توسط مریم  |